العلامة المجلسي
853
حياة القلوب ( فارسي )
چنانچه پيغمبران پيش از أو صبر كردند « 1 » . شيخ طبرسى رحمه اللّه گفته است كه : مفسران خلاف كردهاند در ذو الكفل : بعضي گفتهاند مرد صالحي بود امّا پيغمبر نبود وليكن از براي پيغمبرى متكفل شد كه روزها روزه بدارد وشبها به عبادت بايستد وبه غضب نيايد وبه حق عمل نمايد ، ووفا كرد به آنها ؛ وبعضي گفتهاند پيغمبرى بود كه نامش ذو الكفل بود يا أو را ذو الكفل گفتند كه خدا ثواب أو را مضاعف گردانيد ؛ وبعضي گفتهاند الياس بود ؛ وبعضي گفتهاند كه يسع پسر اخطوب است كه با الياس بود واين غير يسع است كه خدا در قرآن ياد كرده است « 2 » . وما در أول كتاب حديثي نقل كرديم كه دلالت مىكرد بر آنكه ذو الكفل يوشع عليه السّلام است « 3 » ، وروايتي كه در أول اين باب نقل كرديم معتبرتر است . ثعلبى گفته است كه : ذو الكفل [ بشر ] « 4 » پسر أيوب صابر است ، خدا أو را بعد از پدرش به رسالت فرستاد در زمين روم ، پس ايمان به أو آوردند وتصديق أو كردند ومتابعت أو نمودند ، پس خدا امر فرمود ايشان را به جهاد پس ايشان گفتند : اى بشر ! ما زندگانى دنيا را دوست مىداريم ومرگ را نمىخواهيم وبا اين حال نمىخواهيم معصيت خدا ورسول بكنيم ، تو از خدا سؤال كن كه تا ما نخواهيم مرگ را ، نميريم تا عبادت خدا بكنيم وبا دشمنان أو جهاد بكنيم . پس بشر برخاست نماز كرد وبعد از نماز با قاضى الحاجات مناجاة كرد وگفت : خداوندا ! مرا امر كردى كه با دشمنان تو جهاد كنم ، من مالك نفس خودم ومىدانى كه قوم من چه گفتند ، پس مرا به گناه ايشان مگير بدرستى كه پناه مىآورم به خشنودى تو از غضب تو وبه عفو تو از عقوبت تو . پس حق تعالى به أو وحى كرد كه : من سخن قوم تو را شنيدم وآنچه طلبيدند به ايشان
--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 212 . ( 2 ) . مجمع البيان 4 / 59 ، ودر آن به جاى « اخطوب » ، « خطوب » آمده است . ( 3 ) . علل الشرايع 596 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 245 . ( 4 ) . كلمهء « بشر » از مصدر اضافه شد .